غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
نداشت فایده افسوس پاسبانی تو
که مثل باد سفر کرد نوجوانی تو
شهریست که برشانۀ البرز سوار است
شهری که پر از همهمه و نور و نگار است
هرگز گمان مدار مرا دور از خودت
ای گل! من از تو ام من مجبور از خودت!
شاخهی سربرهوا گردیده از "بر" سر به زیر
سن هجده میشود زان روی دختر سر به زیر
می ترسم از تو شعر نوشتن را
پیشانی تو داغ تر از اشک است
خواب و خیال وسوسه های کنار تو
چرخانده عاشقانه مرا در مدار تو
بیرون زده است تا که در آرد سر از حرم
زن باشی و غریب؛ کجا بهتر از حرم؟
باید کشید نقش سپید و سیاه را
ارّابهها و دایرهی اشتباه را
چه زیبا گفت این شاعر، چه با جا گفت این دانا
حقایق از سخن هایش به ما تعلیم خواهد شد
به این تمکین که ساقی باده در پیمانه می ریزد
رسد تا دور ما، دیوار این میخانه می ریزد
ایام عشق را سنواتی همیشگی است
این رودخانه رو به قناتی همیشگی است
مقابل شد تحمل بالب فریاد، بی پروا
غباری رفته در صحرا به جنگ باد، بی پروا