غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چون موج از توفان دریا سر، در آوردیم
ققنوس وار از آتش خود پر در آوردیم
چشم وا کردی و پرنده شدند ابرهای سفید و سرگردان
چشم بستی و ناگهان شب شد، قطع شد برق های نصف جهان
رها کردی مرا با تلخیِ چایی که نوشیدی
میان سکر سنگین غزل هایی که نوشیدی
شکوفه میکند اینک ترانههای تنم
خزیده فصل بهاران به لای پیرهنم
بساط جشن تو را رو به راه می کردیم
به ماه یکسره هر شب نگاه می کردیم
نِی این و نه آنم، این و آنم که تویی
نِی آب و نه نانم، آب و نانم که تویی
من و این دغدغهٔ هی چه شود...ها چه شود
جنگ و دعوای دِه پایین و بالا چه شود
اگر که خاک شود خشت خشت گنبد چه؟
اگر فرو برود لاله زیر مرقد چه؟
دوباره آمده ام تا دوباره جان بدهم
دوباره آمده ام پرچمی تکان بدهم
نهر بیرون زد و پای همه را در گِل ماند
شهر در پاسخ یک مسئلۀ مشکل ماند
با تو عادت کرده ام مثل زمین با آسمان
از تو بیرون نیستم، خواهی برو، خواهی بمان
انگار باید غصه تا آخر بماند
چشمان زینب تا همیشه تر بماند