غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بنمای روی تا دل و جان در تو گم شود
آرامش و بقای جهان در تو گم شود
حس میکنم با دیگران بیگانه بودن را
عاقلتر از هر عاقلی دیوانه بودن را
تعبیر کن ستارهی دنبالهدار را
در خوابهای این زن خسته بهار را
چیست این در چشمه غلطان، ماه، یا ماهی در آب؟
یا نه، افتاده درخشان گوهر شاهی در آب
بیا و دست مرا... این وبال بر شانه
بدل به بال کن امشب بدل به پروانه...
رسیده قاصد نوروز و کاروان گلاب
بریز پشت زمستان رفته کاسهی آب
اینک بهار از پل پیوند بگذرد
سالی دگر به لطف خداوند بگذرد
همین که سر بگذاری به شانه یک حرف است
بهانه باز بهانه، بهانه یک حرف است
سر باز کرد این بار هم یک زخم تازه
خودکار، دفترچه، قلم، یک زخم تازه
نایی نمانده است، نوایی نمانده است
دردت به جان وطن، که دوایی نمانده است
این روزها هوای شعر و ترانه زخمیست
احساس می کنم که روح زمانه زخمیست
چون ناگهان شعری که در من شکل میگیری
با آنکه دوری، در خیالم زنده تصویری