غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
شاعرم، جاریتر از خون در رگانم پارسیست
آفتابِ من دری و آسمانم پارسیست
افکنده لرزه در شهر سرما، ولی همیشه...
در جانم آتشی است برپا، ولی همیشه...
آدم کنار یار خود خوشحال اگر میبود
پرواز ممکن بود، دستت بال اگر میبود
بنا نبود که از نیمهراه برگردی
نرفته بودی از اینجا که آه...برگردی
کوه غمهای مرا دانهی ارزن دیدی
وسعت درد مرا یک سر سوزن دیدی
یک عمر شد ناچار در چنگ سفر افتادهام
از بلخم اما چند کشور دورتر افتادهام
بچرخ، ثانیهگرد عجول! خوب بچرخ!
شبیه یوزپلنگی، بدو! بکوب! بچرخ!
مانند عطری روی تنپوش تو میمانم
مانند آهنگی فراموش تو میمانم
مرا به حال خودم زرد و زار بگذارید
دلم گرفته از این روزگار، بگذارید
تو را از شیشه میسازد، مرا از چوب میسازد
خدا کارش درست است، این و آن را خوب میسازد
دمبوره میکشد نفس اطراف بسترت
چیزی بخوان شبیه غزلهای آخرت
سلام حضرت اندوه! بانوی تردید
بغل بگیر مرا جای پنجهی خورشید