غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چه گلها چیده ام از آرزو در دامن فردا
که سازم از بهار و هم رنگین گلش فردا
باور نمی کنند به سوگند چشمها
مردی کنار حادثه فریاد می زند
کسی به پای تو افتاد و زار زار گریست
شبیه مادر دلتنگ داغدار گریست
همین که می نشینی رو به رویم می شوی تقطیر
به دستم دانه دانه می رسد از گونه ات انجیر
دو حرف تازه نداری به من بگویی تا
بریزم از تو غزل های کهنه ام را دور
با خود تمام درد جهان را کشیده بود
بر دوش زخم دیده و اندام خسته اش
هر هفته چارشنبه گیجی و بی قراری
بی کفش در خیابان، یک دختر فراری
شاخه شاخه دور افتادیم دور از ریشهها
کوه غم بر دوش فرهاد و هجوم تیشهها
هر میوه ای که دست رساندیم چوب شد
ما لایق بهار نبودیم، خوب شد
قدرِ وزن خود، طلایی! زرگری کن محترم!
با یک اعلان، بانکها را مشتری کن محترم!
گیرم که فردوس برین اینجاست، از من نیست
باغ و بهار جنگل و دریاست، از من نیست
ما سرنوشت ساده و بی درد سر داریم
امیدهای پیش پا افتاده تر داریم