غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
هميشه لحظهی تحويل سال میگريم
بدون هيچ جواب و سوال میگريم
نوروز بر من؛ بر تمامِ مردهها تبریک!
اندوه نو گل می کند، افسردهها تبریک!
خسته، آهسته بیسلام و علیک؛
آمد امسال بیصدا نوروز
که می داند درختِ تشنهٔ تنها چه می خوانَد؟
به زیرِ آفتاب از آب، از دریا چه می خوانَد؟
برپاست رقص و شیون افلاک در من
کوهم که پیچیدهاست این پژواک در من
با خشم آذرخش؛ چو جنگل در اوفتد
موج شرر به خرمن خشک و تر اوفتد
ما به سوی روشنی رفتیم در باران خون
زیر بال ماست اکنون آسمان نیلگون
چو گویم از غم و از حال و چند و چون بلا
کشیده اند صف از هر طرف قشون بلا
منفجر میشوم آخر بغل این تلفن
فکر کرده است به میدان پر از مین تلفن
ماییم صحرایی که باران را نمیفهمیم
عطرِ دلانگیز بهاران را نمیفهمیم
باز شب میوزد از بیشۀ دریا آنک
مرگ افراخته پر بر سر صحرا آنک
خیال من به گذشته کنون سفر کرده
که چشمهای مرا خاطرات تر کرده