غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
می شكافد سیاهی شب را
آخرین لاى لاىِ یک مادر
اندوه نا تمام منی سرزمین من
چون داغ لالهیی تو به نقش جبین من
کوچه از ما خانه از ما مدرکش دستِ شماست
اختیار رفت و آمد تکتکش دستِ شماست
درختم، با تبر پیوند زخمآلود من سرخ است
نسوزانم که تا هفت آسمان هم دود من سرخ است!
با تخت و تاج یک سره زرین چه کرده است
بر روی زلفکان تو طاقین چه کرده است
حیاط کوچکتر شد، اتاق مرقد شد
تو کیستی که پس از رفتنت چنین بد شد
هوای تازه و ساز سهتار در باران
و رقص وحشی موهای یار در باران
قریب مانده دو ساق از دو تن گره بخورد
شبی که موی تو با یاسمن گره بخورد
من همین گونه که گشته سپری خوشبختم
من به این زندگی دربه دری خوشبختم
از دست تو رسیده سیگارهای بهمن
ای شاعر مزاری! ای باغهای خرمن
از عید مگویید که ما عید نداریم
زین خانه بر آیید! برآیید! نداریم
اتاق کوچک من قصۀ دیدار می خواند
و ساعت از نگاهِ عاشق بیدار می خواند