غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
هلاک گشتم و نشد بیاورم تو را به حرف
خراب گفتگوستم، خرابِ تو، خرابِ حرف
در چه حالی باشی ای جان در جهان این وقت شب؟
در چه حالی باشد اینجا این جوان این وقت شبِ...
درود ای که روانی چنانکه رود! درود
درود ای که نشستی به تار و پود! درود
تو را چگونه بگیرم؛ بهانه بودی کاش
تو را چگونه بخوانم؛ ترانه بودی کاش
با هر کسی به سر شده با روزگار نه
دشنام میشود بزنیاش، کنار نه
خشکیده گلِ خنده به روی لبِ یلدا
امسال شده بسته درِ مکتبِ یلدا
می روی اینگونه تا، شهر آنی بشکند
قاصدک در وا کند، استکانی بشکند
کسی که سکوتش هزاران دهن داشت
سکوتش دهن نه، سکوتش سخن داشت
وقتی غروب میکنی و شب سَرَککشان
پا مینهد دوباره سر کوچهٔ جهان
حالا که اختیار نگاهم به دست توست
هر جا که پر کشید، گناهم به دست توست
تصویر ماه در بغل قاب گریه کرد
گلهای ارغوان همه خوناب گریه کرد
درخت پیرِ بیبارم که باغ از من گریزان است
کبوتر را چه میپرسی؟ کلاغ از من گریزان است