غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
الهی اخم هایش هم به لبخندش بپیوندد
الهی حرف هایش به لب قندش بپیوندد
تو خود تمامِ منی و من ـ ٱن وجود٘ندارد ـ
جهان تویی و بدونت جهان وجود ندارد
قفل لبت به حیله و ترفند وا شده
با بوسه های تازه تری آشنا شده
غم است، سلطنتِ فصلِ دل بخواهی ها
شب است، جمعیتِ غرقِ در تباهی ها
شده یک وقت زمانی برسد نان باشی
زیر دندان بشوی گندم بی جان باشی
از درد چند ساله ی تو جنگ گریه کرد
تاریخ هم به خاطر این ننگ گریه کرد
یک شاخه گل، گلدان فقط یک چیز کم دارد
هر سفره بی مهمان فقط یک چیز کم دارد
روزهای مرده در تابوت تقویم تو ام
ای فراموشی صدها ساله تقدیم تو ام
خوش به اقبالت خدا جان آسمانت تنگ نیست
نان و آبت زهرمار و پیش پایت سنگ نیست
قصه درد دل شنیدن چیست؟
شرح سوزان داغ دیدن چیست؟
تلفیق جالبیست حجاب سیاه را
وقتی احاطه می کند آن روی ماه را
در دست های کوچکت آباد می شوم
می خندی و بخاطر تو شاد می شوم