غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
دوباره قریه و قشلاق و مردمان فقیر
شکارهای «خداداد» و آهوان اسیر
صبرکن تا که بگذرد این فصل، یک بهار جدید وا برسد
یک بهار آفتاب و آب وگیاه، شاید از رحمت خدا برسد
یکباره دست برد و تو را هم کنار زد
تن را به سمت آب کمی بی گدار زد
زندگی با هرچه دارد، بیش یا کم، یک طرف
ترس بعد از مردن و فردای مبهم، یک طرف
با دست و پایم، با دل شعلهورِ خاموش
قصد تصرف میکنم با لشکر خاموش
ماییم و انتظار فراوان، بدون برف
آیا شنیده اید زمستان، بدون برف؟
بیا بپیچ سر اصل ماجرا، انگور
پرنده باش! بپر شاخه، شاخه تا انگور
بگو تو را چه بخوانم! که در خیال بگنجی
که حال در نظر آیی و در محال بگنجی
اگر چه دستخوش حادثات دیگری ام
هنوز گاه گداری به فکر می بری ام
خط دستم امتداد ناگزیر سرنوشت
روزگاری هست تنهایم اسیر سرنوشت
به پیشگاه شعر مردی اعتراف میکند
دو "پیسه" آدمم همین مرا کفاف میکند
دست و دلم قدم به قدم ریخته
تقصیر زلف توست به هم ریخته