غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
به هیچ حال نکندم دل از جهان که تو باشی
اگر چه هیچ نبودی مرا، چنانکه تو باشی
آبشار و شعر شر شر ما دو تا
نوبهار و خنده ی تر ما دو تا
اردیبهشت زادم، هم باورِ زمینم
با عشق هم سرودم، با عشق همنشینم
دل ز بند بردهگی با چنگ و دندان میکنم
از تنوری با دو دست سوخته نان میکنم
نه بیخود ریخته در این وطن خون های بسیاری
برادر! آبیاری کرده هامون های بسیاری
شکست خواب زمین پلک آسمان وا شد
سوار هودج رنگین باد پیدا شد
ایستاده پس این پنجره تنها كودك
برف ها از سر و كولش شده بالا، كودك
اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
خلاف شرع، شرنگ و شرنگ رقصیدی
سکوت از تو صدا میشود بلند بخند
به لحظه لحظهی این روزگار گند، بخند
چه شد با تو؟ چرا میلرزی ای تاج خراسان پشت هم؟ بس کن
ندارد سینهها گنجایش اینقدر داغ و درد و غم، بس کن
چیده ام سیب و انار و گل و گلدانی را
ببرد غصه و اندوه و پریشانی را
پاییز رفت و شب شب چله، زمستان است
بر روی جاده نم نم برف است و باران است