غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
آمد آمد باغ زخمی را خزان دیگری
خشک سال تازه یی آتش فشانی دیگری
موسیچه روی شانه من دق شده پدر
صدیقهای دچار منافق شده پدر
مثل بابا همه ی دشت صدایش کرده
مادر او چقدر گریه برایش کرده
شب را سکوت سرد تو بیدار کرده است
روز مرا نبود تو تبدار کرده است
غروب شهوت یک زن بود، کنارشیشه رخ کلکین
طلوع داخل یک چشمه، دوماه بلکه دو تا پروین
با من بجنگ! جنگ برای پلنگ هاست
این کودک مقابل تو مرد جنگ هاست
لطفاً این قصۀ امروز به فردا مبرید
قطره ها را به دل آسایی دریا مبرید
مگداز با نگاهت دل بی قرار امشب
بزند به سینه این دل سری بار بار امشب
تو آن آیینهای در گیرودار سنگ و آهنها
همیشه میخورد بر فرق تو سنگ فلاخنها
عزیزم کوچه های خسته از تو پا و سر از من
دو تیغ تشنه از تو، سیب یا برگ جگر از من
دل من طاقت دوری که ندارد چه کنم؟
یک عدد سنگِ صبوری که ندارد چه کنم؟
تنهایی من از شب دشوار سخن گفت
تنهایی من با در و دیوار سخن گفت