غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
گلویت را برید و می فشارد غم گلویم را
غمی با وسعت آشفته ی عالم گلویم را
خاطرات کهنهی برف زمستان مانده است
رد پای رفتنت روی خیابان مانده است
بریز قند ملیح از سخاوت دهنت
که فارسی سلیس است شیوهی سخنت
بند کن دوباره گذر را، راه شعرهای مرا هم
راه واژگان دری را، معبرِ دعای مرا هم
بی کس! شبی پر گریه بودی، بی امان در برف
دردستِ بادی نابلد، بی خانمان در برف
عطر تو در غنچه های یاس می ماند غریب
دست تو از چیدن گیلاس می ماند غریب
ما چه میبودیم اگر روزی پریشانی نبود
ما چه میکردیم اگر که اشکِ پنهانی نبود
ای زنده گی صدای مرا تا خدا ببر
روح ترانههای مرا تا خدا ببر
پائیزیم، نشانۀ درد از بهارِ قرن
چون من یكی مباد چنین داغدارِ قرن
باز هم درکنار تو هستم
غم شریک و برار تو هستم
ما نسل استخوان و سرابیم، ای رفیق
تبدارِ داغ نان و شرابیم، ای رفیق
گفته بودم که به همراه تو نان خواهم خورد
رمضان آمد و برنامهیمان برهم خورد