غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
در جاده ای که رو به خیابان چشم توست
چشمی همیشه دست به دامان چشم توست
ماه من یک دم زمین تا آسمان تغییر کرد
روی بگرفت از من و از عشق مان تغییر کرد
از تک تکِ پاهای دلیران خبری نیست
از آن نَفَسِ گرم خیابان خبری نیست
زنده در گور خفته ای جانم، سال ها می شود که غمگینی
از بلندای شهر خوشبختی، مثل فواره رو به پایینی
خدایا نام تو مانند یک گوهر دل انگیز است
که هر جا نقش بندد بر سر هر در دل انگیز است
مرا آتش بزن بر باد ده چون مشت خاکستر
به مرگم شاد کن این روحِ نا آرام و طغیان گر
سری شکست و شگفتا به سنگ خندیدیم
به جای فطر تجنگی، به جنگ خندیدیم
روی دوش نسیم پیغام از مستی خون و کاکل آوردند
رمضان است یا محرم که کربلا را به کابل آوردند؟
خیلی دیقم از برای رسم و فرهنگ وطن
خانهها و کوچههای کوچک و تنگ وطن
این روزها نه ئی و درک های تو گم است
سارا، سلام! در تو هوای «علیکم» است
گفتم هزار مرتبه با خود: بس است، بس!
اما نشد که روی بگردانم از هوس...
با تو در کنج کافهیی متروک، بی تو در ناکجای این خاکم
بی تو چون دشت های لمیزرع، با تو چون کُردهای تریاکم