شعر سپید افغانی و مدرن در کابلستان. آثار سپید معاصر با تمهای مهاجرت، مقاومت و هویت فرهنگی از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در شعر سپید افغانستانی برای علاقهمندان به شعر آزاد و نوین فارسی.
دلواپس توام ای مرگ!
میترسم بیایی و نباشم...
عقرب که پایاش را بر روی تقویم میگذارد
زخمهای خونمردهی دل با نیش خاطرات، خونآلود میشود
اول دریا آرام بود
و شب ها راه نمی رفت...
تُنگ حافظه اش را از دست داده بود
و ماهی در چکیدن یک قطره لامپ خاموش شتک می زد...
وقتی که شعر برف
در خلوت بلند زمستان سروده شد...
"یما" جان!
حتا بیاعتناترین انسان...
و زن نگاه کرد به دستهای زمخت مرد
و دردی دور در کومه هایش تیر کشید
میکوشم به یاد بیاورم تو را چون گرمای آخر بهار...
چون خوشه سنگین از گندم در مزرعه کنار جاده...
در تو
سرنوشت تلخی رقم می زند
دستانت را گرفتندو دهانت را خرد كردند
به همین سادگی تمام شدی!
نه ریشه ی گیاهی آب می نوشد
نه برگی از شاخه فرو می افتد
پرتی...
ای پرتگاه دور از دسترس من!