غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
اگر چه پیرِ مه و سال کرده ام خود را
میان گور بدن، چال کردهام خود را
سهم من و تو از کشاکشهاست ویرانی
تقدیر ما این است تا آخر پریشانی
چه رفته بر سرِ میخانه در جهان موازی؟
کجاست آن منِ دیوانه در جهان موازی؟
من که حیران توام وقتی تبسم میکنی
رعشه بر جان میزنی در دل تلاطم میکنی
چه کنم تا به دلت مهر یقین بگذارم؟
ماه را کنده ام از جا، به زمین بگذارم؟
با تو شدهام روبهرو امسال دوباره
تا سال دگر میروم از حال، دوباره
این جاده جابهجاست، من و تو که روانیم
تا کی ز نشیب و ز فرازش نگرانیم
به یلدای زلفم دلی بسته باشد
دو صد تا گرفتار و صد خسته باشد
مادر شکوه ى خانه هفت آسمان تویی
دریای نور در دل صد کهکشان تویی
پیچیده در پیراهن من بوی پاییز
احساسهای نوبر و نوجوی پاییز
حتی «هما» نشست بر این بام و بوم شد
«پروانه» پر فشاند در این شام و شوم شد
فن کردم دست هایم را شبی در گور تنگی
نصب کردم پای خود را، روی مرقد مثل سنگی