غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ای وطن! شاید زعیم صادقی پیدا شود
عاقبت گوهرشناس لایقی پیدا شود
چه وحشتی است که افتاده در جهان شما
نشسته اختر شومی به کهکشان شما
شب را دچار صد گِله بودم، به جان تو
یا شعر نا تمام سرودم، به جان تو
چه بختی است ما را همش بد بیاری
چه رختی است ما را همش سوگواری
من فکر می کنم که در چنگ باد هستیم
هر سو کشید ما را، هر جا نهاد، هستیم
اندک اندک بهمآمیز برایم بفرست
بستههای هوسانگیز برایم بفرست
از برق چشمانت زمین و آسمان روشن
تا آمدی دنیای من شد ناگهان روشن
ساغر پر ز شرابم خودت میدانی
گهی آتش گهی آبم خودت میدانی
رفتی رها کردی مرا تنها، خداحافظ
تنها کس تنهایی ام، زهرا خداحافظ
ای بهارم با تو بودن، دوری ات پاییز من
فصل آغوشت بهشت امن و شورانگیز من
شده است شهرهی شهر خود، سر هر محله و برزنی
همه دیدهاند و شنیدهاند، که نشسته رو به نجف زنی
لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
می روی از پیش چشمم دورتر دیوار دیوار