غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
درون خلوت خود کرده ماه سر در چاه
و در سیاهی شب قصه ی سحر، در چاه
ناگهان رفتم سفر، جاماند جانی پشت سر
دفتر شعری کنارت، داستانی پشت سر
خونواژهها هجوم میآوردند
تا بشکنند قفل دهانم را
به حُکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگر
دلم را در میان نامه می پیچم پریشان تر
لبخند و اخمِ پنجره بر ما اثر نداشت
دام و قفس چه فرق به مرغی که پر نداشت
امسال هم گذشت و دلی شعله ور نشد
چشمی برای غربت آیینه، تر نشد
او را نه بد نه خوب فقط ماه میکشم
او را غم یک آدم خود خواه میکشم
نشسته برف پیری روی مویت، دلم میخواست تا باران بگیرد
تنت از خستگی خرد و خمیر است، بیا تا خانه بوی نان بگیرد
جامانده روح دختران، آنسوی دروازه
دنیای سبز و بیکران، آنسوی دروازه
نگاهم میکنی و میشود اعجاز بیتردید
جهان گردیده از چشمان تو آغاز بیتردید
بزن جرقه، برقصد خیال در آتش
شود مشاهده ققنوس و بال در آتش
قطب شمالم، بهار ندارم
کوه یخم، برگ و بار ندارم