در این کشور که از داد است خالی
جوالی کی رسد تا پیش والی
زمین است این وطن یا سرزمین است
که دایم پایمال آن و این است
هم بازی رنگین کمان، همزاد بارانی
یک اتفاق تازه در ذهن خیابانی
سرگیجه های آخر خود را نشانه کرد
شب را فدای یک غزل عاشقانه کرد
ای عشق چه کردی که چُنین سوخته جانم؟
جز نام تو یک لحظه نیاید به زبانم
برداشت کوله پشتی و یک راه، بی هدف
در یک مسیر خلوت و دلخواه، بی هدف
بیابان لاله زد، صحرا چمن کرد
زمین سبزینههایِتر به تن کرد
خواندیم از او صلابت دریا را
دیدیم در او نجابت دریا را
وطنام مادری که دامانش، شده میدان جنگ فرزندان
آنطرف قلب شیشه ایِ خودش، اینطرف قلب سنگ فرزندان
اگر ترانه ی از یاد رفته ی عاصی
دوباره زنده شد از خاطرات در خونش
بر قند لب تو انگبین هم نرسد
کاهوبره با سکنجبین هم نرسد
به جرم اینکه دلم، چاک، مثل گندم بود
همیشه بین دو تا سنگ آسیا گم بود