ﻣﻦ ﺳﺮﮔﺬشتهای ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﺍ
ﺑﯽ ﺣﻀﻮﺭ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ
ای یار! ای زیباترین! هر جا که باشی دوستت دارم
عشقِ نهانِ نازنین! هر جا که باشی دوستت دارم
آغاز بهار است اگر تن بتکاند
در باد برآید سر و گردن بتکاند
زین پیش دلم کشتهٔ دیدارِ تو بود
جانم به هزار سر هوادارِ تو بود
طفل شش ماهه ی من راهی میدان شده است
با سفیدی گلویش چه رجزخوان شده است
مگر به عشق تو بار گناه کم بشود
مگر به سینه زدن سوز آه کم بشود
قاب عکسی کهنهام در گنجه... پیدا کن مرا
بر غبار صورتم دستی بکش؛ ها کن مرا
هلاک گشتم و نشد بیاورم تو را به حرف
خراب گفتگوستم، خرابِ تو، خرابِ حرف
در چه حالی باشی ای جان در جهان این وقت شب؟
در چه حالی باشد اینجا این جوان این وقت شبِ...
درود ای که روانی چنانکه رود! درود
درود ای که نشستی به تار و پود! درود
تو را چگونه بگیرم؛ بهانه بودی کاش
تو را چگونه بخوانم؛ ترانه بودی کاش
با هر کسی به سر شده با روزگار نه
دشنام میشود بزنیاش، کنار نه