ساغر پر ز شرابم خودت میدانی
گهی آتش گهی آبم خودت میدانی
رفتی رها کردی مرا تنها، خداحافظ
تنها کس تنهایی ام، زهرا خداحافظ
شده است شهرهی شهر خود، سر هر محله و برزنی
همه دیدهاند و شنیدهاند، که نشسته رو به نجف زنی
لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
می روی از پیش چشمم دورتر دیوار دیوار
ای نیستان های سر تا پا خروش
از چه خاموشید؟
در ابتدای چشم تو پرواز میشوم
هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
انكارت می كنم اما تو هستی
مثل نفسهایی كه در سینه میاید و میرود...
فارسی بود گریه ی پدرم
فارسی هست خنده ی پسرم
نیم رخساره گلگشت حافظ، نیم رخساره بستان سعدی
در بغل کوزهی شعر خیام، بر لبانش گلستان سعدی
شاید آن روز، روز بارانی، مادرم خوابِ چشمه را میدید
ابر اردیبهشت گل میکرد، آسمان قطره قطره میبارید
فرصت رسیده یار بیا غصه سر کنیم
جغرافیای کهنهی غم را سفر کنیم
دست من تا موى تو يك مقصد پر پيچ و خم
همتى كن تا رسانيم اين دو را يك شب به هم