صدای سرو به خون خفته، صدای نارون زخمی
به گوش می رسد از هر سو صدای نسترن زخمی
تا در چه بهاری گل من واشده باشی
ما گم شده باشیم و تو پیدا شده باشی
خوشبخت هستم مثل آدم آهنی امشب
حال خوشی دارم در آغوش زنی امشب
کتان در دوکدان گنجشک بر ترقوه بگذارم
و لالا شوم کودکان خیزرانیام را...
مثل آهنگِ قشنگیست که پی هم شده است
عشق امروز سراسیمه ی آدم شده است
من حاصل پیوند گلهای بهارم
من مادرم را مثل بابا دوست دارم
چون درخت، ایستاده میمیرم
شبح مرگ در کمین من است
در سکوتی که سایهگستر بود
یک سپیدار داشت جان میداد
شادی؛ درامهایست که پایان گرفتهاست
غم؛ فیلنامهایست که جریان گرفتهاست
خاطر دیوانگی های تو صحرا کوچک است
آسمان روزی بزرگی داشت، حالا کوچک است
رکوع و سجدهای در پیشگاه چشم حیرانت
مسافر در میان جاده و شهر و خیابانت
پیوسته دربهدر... پامال روزهای پریشان بیپدر
جان برزده به کوچه و پسکوچهی گمان...