آخرین اشعار

یار خودش را دارد

هر دلی عشق خودش، یار خودش را دارد
عاشقی لذت دیدار خودش را دارد

دست خالی دلی از دیدن او آمده؟ نه
دست و دلبازی بسیار خودش را دارد

از در شرم به دیوار کرم تکیه زدم
حرم است و در و دیوار خودش را دارد

منم آن شمع که با اشک به حرف آمده است
سوختن شیوه ی گفتار خودش را دارد

باد جاروکش و خورشید ندیم است اینجا
هر کسی در حرمش کار خودش را دارد

جز من وصله ی ناجور، سراپا خوبی است
گل این صحن و سرا خار خودش را دارد

خشت خشت دل من با نفس او برپاست
این بنایی است که معمار خودش را دارد

او نشسته است در این شهر دل خون بخرد
غیر سوهان که خریدار خودش را دارد

شوره زاری است که آباد و نمک پرورده است
شهر قم صاحب و سالار خودش را دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه