آمدی، گل ها به شوق و شور بیرون آمدند
دختران از تنگنای گور بیرون آمدند
ماه در دست، آسمانی ها به راهت دف زدند
بادها با نغمه ی تنبور بیرون آمدند
دست دنیا را گرفتی، مردمان رنجکش
عاقبت از زیر بار زور بیرون آمدند
چشمِ بیداران به خورشید تو روشن تا که شد
از شب بی روزنِ بی نور بیرون آمدند
واژه های شور و شیرین با کرامات لبت
چون عسل از کندوی زنبور بیرون آمدند
کاش بودی تا ببینی حال دنیا خوب نیست
کاسبان سلطه با ساطور بیرون آمدند