آخرین اشعار

گل‌های بهاری

مثل گل‌های بهاری گرچه دائم خنده روست
آنچه با لبخند پنهان می کند بغض گلوست

صورتش سرخ است یا که جای سیلی مانده است؟
یا که آن چیزی که دارد در نگاهش آبروست؟

مثل هفده روز هفده سال… هفده قرن نه
سن و سال دردهایش بیشتر از قد اوست

هرکسی پرسیده، تقصیر پیاز انداخته
تا نگوید زندگی از قامت او کنده پوست…

در نیاید تا صدای پچ پچ همسایه ها
درد دل کردن برایش هق هق زیر پتوست

خنده های نخ نمایش را به تن کرده ولی
چرخ خیاطی خبر دارد که از لطف رفوست

از کسی چیزی نمانده در دلش با این همه
بر دلش چیزی که خواهد ماند تنها آرزوست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه