آخرین اشعار

چشم فلک امروز دوان سوی زمین است

چشم فلک امروز دوان سوی زمین است
امروز که با آمدن عشق قرین است

در آتش اوییم که شور است و شرار است
در ساحت اوییم که امن است و امین است

در بایری جهل جهان عاطفه رویاند
دیگر چه نیازی به عصا؟ معجزه این است

غم بار سفر بسته که او راحت جان است
رنگ از رخ شب رفته که او ماه جبین است

لطف نظر اوست که شعر است مطنطن
از مرحمت اوست اگر واژه وزین است

اینگونه رقم خورد که ما شیعه ی نوریم
آن نور که در عترت پاکش ششمین است

کافی است بپرسید ز خیبر که پس از او
بر مسند مهرش که سزاوارترین است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه