آخرین اشعار

پرندگانی بودیم در تبعید

پرندگانی بودیم در تبعید
با شوری در سر
و اندوهی در منقار
پر‌ می‌کشیدیم میان ابرهای همیشه متلاطم
و اندوه قد می‌کشید از بال‌هایمان
ناگهان
قد بر افراشتی
از فراز آسمان دیدیم که وطنی در سینه‌ات آباد می‌شود
وطنی در چشم‌هایت
و وطنی با پرچمی آزادی روی شانه‌هایت تکان می‌خورد
پرندگانی شاد بودیم
با قلب‌های امیدوار
و ‌چشم‌های هراسناک
دوخته بر آسمان آزادی
حالا که بر خاک خفته‌ای
خاک بوی آزادی می‌دهد
بوی لاله‌های شگفته از گریبانت
و روزی که آسمان دوباره آبی شد
بر میگردیم تا بر مزارت سرود آزادی بخوانیم
و لاله‌های شگفته از گریبانت را در تارهای گیسوان‌مان بیاویزیم
و با روسری‌هایمان پرچمی بسازیم بر گورت
که تو تنها ترین صدای آزادی بودی بر گوش‌های همیشه در انتظار!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه