احمد! نه طلوع می شناسم، نه غروب از قحط شمال تا به طوفان جنوب
با مردم بی نوای خود می گویم افسانه ی یک خرمن وصد خرمنْ کوب
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *
دیدگاه *
نام *
ایمیل *