در بین اشک و یک جهان تنهایی و تردید
ما گریه کردیم و جهان با اشک ما خندید
ما گریه میکردیم، در سرمای این شبها
وقتی تمام زندگی چون بید میلرزید
وقتی تمام شهر باید خالی از ما بود
وقتی تمام کوچهها از بودنم ترسید
زن بودن ما مرگ محتوم است باور کن
یک روز زن باشید، زن باشید اگر مردید