باز شور و شوق ماهی ها فراوان می شود
موجهای تازه بر این سفره مهمان می شود
گرگ بالان دیده می داند که باران می رسد
خاک سختی دیده می داند که آسان می شود
ابر هر اندازه هم دل سنگ باشد عاقبت
تا ببیند تشنه هستی زود باران می شود
چشمه چشمه باز می جوشد به تیمارت زمین
رود رود آغوش هر کوهی خروشان می شود
نبض خاکت را گرفتم، کُند، اما می زند
در تنت لب تر کنی صد رود شریان می شود
نای خندیدن نداری گرچه از جبر بشر
صبر کن تا جان بگیری باز، جبران می شود
صبر کن قدری بپیچد باد در نیزار هات
مثل سابق باز موهایت “پریشان” می شود…