سفید و ساده و وحشی و مهربانی گل
دلت نشد که مرا عاشقت بدانی گل؟
برای آمدنت چند باغ کاشته ام
اگر چه زینت گلدان دیگرانی گل
چه می شود که تو فردا عروس من باشی
به هیچ جا نروی؛ پیش من بمانی گل
کی گفته است که از تند خویی ات کم کن
بنوش خون مرا تا که می توانی گل
تمام شهر ز عشق من و تو با خبراند
مبارکت که دگر می شوی جهانی؛ گل