آخرین اشعار

دیوانه جانِ سرکشِ بی رخت و بی رَدا

دیوانه جانِ سرکشِ بی رخت و بی رَدا
هوهوکنان برقص و برقصان درخت را…

در گیسوانِ درهم پیچک جنون بریز
بوی گل بهاره وزیده است در فضا

تا سرزمینِ دورتر از آرزو برو
از پشت کوه‌های بلند غزل بیا

لطفا بگو به ابر همین جا درنگ کن
این بغض را که می‌شکند می بری کجا؟

باید که قاصدک خبر گل بیاورد
اسفند سرد دود شد و رفت در هوا

اما اگر که نیمه شب از باغ رد شدی
آهسته تر بخند که خوابند غنچه‌ها…

کوله به بَر رهایِ قلندر به هر گذر!
من هم یکی شبیه توام دست برقضا

یک روز در کنار دل اتراق میکنیم
هرجا که عشق هست همانجاست جای ما…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه