آخرین اشعار

در خیالِ تو غرق اندوهم، تو فقط زود رد شدن بلدی

در خیالِ تو غرق اندوهم، تو فقط زود رد شدن بلدی
دردِ من خشکیٍ است و می‌دانم و همین را بلد شدن بلدی

با دل پر بهانه می‌گویم؛ جنگ منهای من چه می‌خواهد
گاه با موج معرکه ناگاه، در مقابل که سد شدن بلدی

سر قلاده را به دست نگیر، صاحبِ من تو نیستی ای درد
زیر پایت سرم خمیده شد و، با همین وضع دد شدن بلدی

ای دلِ غرق غم در این اندوه؛ غم بی‌بالی‌ات تو را کشته
بازهم با کمال بی‌رحمی، از نواحی لگد شدن بلدی؟

سازِ در خستگی بزن در خود، زندگی تنگیِ گذرگاهی‌ست
با همین حال روز می‌دانم، شعله نه جزر و مد شدن بلدی؟

زار و سرگشته نه که گمراهی، سردی مضحکی جبین‌ات را
به فراسو بزن که گرما نیست، ای ضمیرم نمد شدن بلدی؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه