غروب و خیمهی سوزان و شمع جان حسین
چه امتحان غریبی است امتحان حسین
من از شکفتنِ سر روی نیزه دانستم
که داستان بلندی است داستان حسین
در آستین جهان هرچه دست، کوتاه است
مگر دراز شود سمت آستان حسین
در این زمانهی مردابگون، خوشا آن کس
که دل زده است به دریای بیکران حسین
گلوی خستهی “حی علی الفلاح” اینجاست
هلا که باز نمانید از اذان حسین
حسین تیغ غیور است در برابر ظلم
چه جای ذلت و تسلیم در جهان حسین؟
ببین که از لب خشک حسین میگوید
کسی که نان زده در خون بی امان حسین
تویی که لقمه از این سوگ میبری به دهان
ببین که نان یزید است یا که نان حسین
هنوز خون گلویش کران کران جاری است
پر از ستاره سرخ است کهکشان حسین
دلی شکسته بیاور، غمی عزیز ببر
به روی هیچکسی بسته نیست خوان حسین
در آرزوی رهایی قفس نشین شدهای
بیا و پر بزن ای دل در آسمان حسین…