آخرین اشعار

جهان هرگز به کام مردم صادق نمی‌چرخد

غمت را در نظربندی بپیچان پشت در بگذار
جهان را از چنین راز بزرگی‌ بی‌خبر بگذار

گلوی سنگ را محکم گرفتن حاصلش در‌ چیست
گمش کن این نبرد نابرابر را سپر بگذار

جهان هرگز به کام مردم صادق نمی‌چرخد
تو را دیگر شکایت چیست دندان بر جگر بگذار

بلای انتحاری چون سر راهت کمین کرده
اگر بُردت، لباست را نشانیِ سفر بگذار

زبان بحر را حتی نهنگان هم نمی‌فهمند
ملالی نیست، رنجش را تو بر دوش بشر بگذار

مبادا بعدها مرگم تو را غمگین کند مریم
به جای بالشَت دیوان حافظ زیر سر بگذار

کلام ما پر از تلخی‌ست، چون تاب شنیدن نیست
کنار سفره‌ات ای دوست مقداری شکر بگذار

به اوج مستیِ امشب رسیدم ساقیا لطفاً!
شراب بقیه را از پیش چشمم دورتر بگذار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه