جملهات را نقطه بگذار
کابل صدای مرا نمیشنود
گپ از چای سیاه تلخ گذشته
گلوله های گلوبندت را پنهان کن
اشکهای بی پدر را
نام کوچک اعتماد را
کابل صدای ترا هم نمیشنود
سلامی در کار نیست
سیمای سیمانیات
از طنابهایی که در تو پیراهن پهن کردند
قصه میگوید
کابل بروتهای پدرت را هم ندید
پستانهای پندیدهی مادرت را
دستهای خط خطی خواهرت را
کابل صدای ما را نمیشنود
از خیابانهای شلوغ کابل دست بردار
از کفشهای پاشنه بلند
فقط به خطها و خندههای صورت من نگاه کن
نام دوم جوانی چه بود؟
فقط کابل میداند
کابل صدای خودش را هم نمیشنود