تو را صدا زدم اما صدا معلق ماند
صدا رسید به گوش تو یا معلق ماند؟
شبیه بال پرنده که تیر خورده به آن
صدای پرپر من در هوا معلق ماند
پریدم از ته دره بهسمت قله ولی
سرم جدا شد و پایم جدا معلق ماند
دو دست کوچک من شاخهی درختی شد
که قد کشید و در اوج دعا معلق ماند
دعای خسته من باز مستجاب نشد
دو گریه مانده به عرش خدا معلق ماند
به سوی مقصد گم پای من به راه افتاد
درست در وسط ناکجا معلق ماند
تو را به نور رساند این غم شگرف ولی
میان هاله ی تارش مرا معلق ماند…
دل شکسته ی من بارها زمین افتاد
دل شکسته ی من بارها معلق ماند…