غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
کاش صحنه برگردد مکه با شما باشم
دوربین عکاسان بر کجاوهها باشم
در سكوت خواهشین این اتاق شرمگین
میوزم چون شعر بر دامان لبهایت، ببین
برو به پیش نگاهش ببار دیوانه!
برو برو که نداری قرار دیوانه!
یاد او می زند قدم به سرت هی قدم می زنی به دور اتاق
سهم تو از جهان او چه شده است؟غیر یک قلب خستۀ پُر داغ
بنا بر یک خبر اوضاع چشمان تو بحرانی ست
درون چشمهایت موجهای سبز زندانی ست
من که زاییدهی همین خاکم، ریشهی من که از خراسان است
من کجا را وطن بنامم پس؟ من که دار و ندارم ایران است
آغوش باز کردی اما کفن شدی
گهواره را نداده تکان، گورکن شدی
لعل ما مشترک است و دو بدخشان داریم
چند جسمیم جدامانده که یک جان داریم
با حجم اشک ما، دریا برابر است
با سوز قلب ما، صحرا برابر است
برف آمده به قامت قحطی و انتحار
گلشا چگونه سر کند امسال تا بهار؟
ابر بهاره این همه باران نمی شود
قلب شکسته این همه سوزان نمی شود
ای کاش میان من و تو جوش محبت
آشفته تر از پیش شکوفان شود امروز