غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
باران غم، بلندی دردی که جاری است
این رود اشک زمزمهی بیقراری است
کابل اگر امروز محنت بر تو پیروز است
جانم! تحمل کن فقط کار دو، سه روز است
جنگ آمد، عروسکم گم شد، کودک کودکی نکرده منم
وسط خاله بازی ام بودم، درد در من نهیب زد که زنم
رها تر از سر گیسوی باد در زندان
نشسته معنی باب المراد در زندان
به زودی قدرت بیقدرتان تسلیم خواهد شد
به جایش دولت بیدولتان تحکیم خواهد شد
به کوچه عطرِ تو راهی اگر شود، چه شود!
هوا، چنان که بخواهی، اگر شود، چه شود!
رازی میان سینۀ من خار گشته است
دنیا به سان سایۀ دیوار گشته است
پر از دردم، پر از باران، پرم از سوگواریها
نجاتم ده ز خاموشی، از این فریادداریها
ظهر در مزرعۀ گندم و شبدر مريم
غرق در باد و گل و سبزه و سرسر مريم
دلتنگی های تو همین جا کنار من
هی ناله می کند چرا روزگار من
ذوالفقار است و کوثر است حسین
عشق زهرا و حیدر است حسین
شکوه گنبدت از دور شوقم را دوچندان کرد
سلام خسته ام را دیدنش لبریز باران کرد