غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
دمبوره و چنگ و ربابت کو؟ کشتند آهنگ رسایت را
اینجا کسی حتی نمی گیرد، دیگر در این وحشت عزایت را
ماییم و بغض خاطرات مانده بر دیوار
ای کاشها، ای کاش و اما و اگر دیوار
دوباره خون به دل از حال و روز باغ شدی
بمیرم ای گل من، لاله لاله داغ شدی
حتی که کوچ کرده ز کلکینات آفتاب
تو روشنیپرستی و آیینات آفتاب
مرا خطا بده از «گیرۀ» گرفتاری
مرا که لا اقل این قدر در نظر داری؟!
آرام بود، سوی کسی هیچسو نرفت
تنهاییام نشست، کسی سوی او نرفت
حرف از صدای جاری ایمان نمانده است
گوشی که بشنود سخن از جان نمانده است
بر گریه های این زن دیوانه سر بزن
نقاشی ام کن و به تنم بال و پر بزن
ای خنده ی تو گل زده بر گیسوان من
هم خون و هم قبیله و هم دودمان من
به صبح چشم سیاه تو عید باید گفت
به سالگرد تو عید سعید باید گفت
خستگی از بسکه ویران کرد رویای مرا
چای دم شد تا بنوشد خستگیهای مرا
سری که خم نشدی! التماس من! بنشین
به تختِ بختِ مدام آس و پاس من بنشین