غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
باز باران است... اما از دو چشم مادرم...
آسمان جاری است گویا از دو چشم مادرم
پر از سکوت، پر از اضطراب، پر دردم
از عاشقانه ترین فصل عشق دل سردم
به نام روز عید از جنس باغ آتش به بر کردی
غریب و عاشق نادیده را نادیده تر کردی
شعری برای جنگ، شعری برای نان
این شغل شاعر است در آخرالزمان
به خدای شب بگو تا به رهم ستاره ریزد
به شب سیاه بختم شفقی دوباره ریزد
مردی که بر خاک تبسم سجده میکرد
بر گونههای زرد مردم سجده میکرد
آمدم خسته تر از هر شب دیگر به حرم
راه دادند مرا مثل کبوتر به حرم
دیگر فضای زندگی من سپید نیست
در من زنی ک نقش تو را می کشید نیست
سحر روی پلکِ تماشا نشسته
سرِشب به امید فردا نشسته
بهارآمده، یار است گل سرخ
سراپای نگار است گل سرخ
میانِ عاطفه انداختم هوایم را
که عشق آمد و خندید گریههایم را
در درونِ بحرِ شعرم آبتر هم میشوی
اندک اندک با غزلها، نابتر هم میشوی