غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
باران مهر و رحمت بارید در دیارم
كوچید یك غروب خاموش از كنارم
با زخمهای تازه که در کنجِ سینه داشت
در دستهای خالی خود مرهمی نداشت
خورده پیوند با تو این دل و جان، رگ و هم ریشهها و نام و نشان
نسب ما به چشمهها برسد، به گل سرخ و لاله و ریحان
بعد از تو کار من شده دعوا تمام روز
با کس نه، با خودم، خودِ تنها تمام روز
شتاب کن که صدای عبور شعلهور است
طنین کوه به کوه غرور شعلهور است
نه، نمیگردند گنج شایگان پیدا کنند
یا در این آوارها یک لقمه نان پیدا کنند
کوه، پابند گرانجانی است
آسمان در نابسامانی است
دو پُشته ابر پریشان به رفت و آمد شد
و بغض تلخ غریبی از آسمان رد شد
من کیستم خلوت بمانم دست هایت را؟
وقتی که خاک کوچه بوسیده است پایت را
جای تو با خیال، بغل، عادتم شده
رغبت برای جنس بدل عادتم شده
روزنامهها، خبر، باز بمب و انتحار
کوچههای کابل و بلخ و شهر قندهار
راوی بخوان روایت در خونتپیده را
قرآن، همان صلابت حلق بریده را