غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
دستهایت روسری را از وسط تا میکند
این مثلث در مربع سخت غوغا میکند
چون کوه گریه می کنم و رود می شود
عشقی که در مرام تو مردود می شود
کنار حادثه میپوشم، غمِ سیاه-سفیدم را
سپس به عکس تو میدوزم، دو بُعد کوچک دیدم را
زندگی را بگُِذارید ریاضی باشد
خط تقدیر دو دلداده موازی باشد
مىرسد روزى كه مىرقصيم از دنيا برون
مىشود از آستين دوست، دست ما برون
ای خفته در تطور چشمت صد آسمان
با گردش نگاه تو میگردد آسمان
سخن، چاک کفن بر یک گل سرخ دل افگار است
سخن طفلی است خاکستر که تابوتش میانمار است
شاه اگر دختری از شهر سمنگان باشد
عشق آواره ترین شاعر یمگان باشد
می شكافد سیاهی شب را
آخرین لاى لاىِ یک مادر
اندوه نا تمام منی سرزمین من
چون داغ لالهیی تو به نقش جبین من
کوچه از ما خانه از ما مدرکش دستِ شماست
اختیار رفت و آمد تکتکش دستِ شماست
درختم، با تبر پیوند زخمآلود من سرخ است
نسوزانم که تا هفت آسمان هم دود من سرخ است!