غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
هزار قونیه سرگردان اسیر جذبهی گیسویت
نشسته حضرت مولانا بسمت طاق دو ابرویت
يک چند درين باديه بوديم و گذشتيم
با داس هوس خار دروديم و گذشتيم
کسی که حوصله یا درد را سخن زده است
زنیست مست که بی می، می کهن زده است
از لحظه كه رفته ای از لحظه های من
دنیا كشیده نقشه شومی برای من
بر شانهای مریم سبد پر ز انار است
مریم چه قدر سبز چه اندازه بهار است
حرفی بزن که این شب دلتنگ بشکند
این سخت، این سکوت ترین سنگ بشکند
چون تلخی شراب شب امروز هم گذشت
فردا چه خواهد از سر این بار غم گذشت
پلکی چنان در آیینه لو میرود
نفرت جدا و عشق جدا میزند
خوشا به حال خیابان کینگ ویلیام است
چرا که غرق عبور تو بام تا شام است
بنشین کنار بیکسی خود گذاره کن
در آینه به روی خودت هم قواره کن
خسته از طول شب و رنج بیابانم من
پشت دیوار شبم قصه هجرانم من
برای سفرهی زن، آب و نان و شیر آوردی
برای کودکانش، خوشهی انجیر آوردی