شعر سپید افغانی و مدرن در کابلستان. آثار سپید معاصر با تمهای مهاجرت، مقاومت و هویت فرهنگی از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در شعر سپید افغانستانی برای علاقهمندان به شعر آزاد و نوین فارسی.
های مردم! راست می گوید
می دانم واژه هایم تلخ و سنگین اند...
از لابلای زخمهایم چشم روئیدهاست
از این دست گرسنه خوشههای خشم روئیدهاست
تا کاروان شترها از سوزن رد شوند
خانه از تخم بیرون میآید...
زنان بسیاری
لای موهای شان داغ فرزند بافته اند...
ما هفت روز تمام را منزل زدیم
و بال هیچ پرنده یی در ذهن ما خطور نکرد
دانای کار خود است طبیعت
خار میداند کجا بخلد...
گل زعفران، گل زعفران
تنها تو حال مرا می فهمی و زنبورهای عسل...
بر پله نشسته ای با زیبایی ات
با کفشهای کتانی و ژاکت سبزت
گفت: به اخبار سیاه پشت کن
تلویزیون را خاموش کن... شال سرخ بپوش...
تنت را آفتاب تبخیر میکند
بهار است...!
زمانی برای تو
آسمان فصل گریستن بود...
فریاد مادرم از ناجوها گذشت
از رود گذشت…