شعر سپید افغانی و مدرن در کابلستان. آثار سپید معاصر با تمهای مهاجرت، مقاومت و هویت فرهنگی از شاعران افغانستان و مناطق فارسیزبان. کاوش در شعر سپید افغانستانی برای علاقهمندان به شعر آزاد و نوین فارسی.
باید عاشق باشد
که زمستان آمده را نفهمد
چه فرقی می کند اصلا قیچی را بردار
و این کُره بزرگ چسبیده به کاغذ را تکه تکه کن...
درود آمو!
کسی دزیده است از پیکر تاریخ رسم سرفرازی را...
به ملاقاتم بیا با سبدی از شعر سپید و بلندی که
عبور ما دهد...
میخواستی گلسرخی برایم بیاوری
میخواستی بخندم...
ای پویشِ سیال و سرافکندهی هستی
ای باید شاید شدهی شیون و شیپور
من میتوانم جبر را به سه قسمت تقسيم كنم
روزی سه وعده آن را بخورم...!
با قناری دوباره میخوانم
نغمه های بلند آزادی...
ای آنکه غمگینی و سزاواری
مرگ چهرههای گوناگونی دارد
ای فرصت آیینهای درنگ
در شبهای خاموش تماشا...
گفتی گلوی باد خسته است
دستی که میگشود گلو را...