رباعیهای افغانی و فارسی کلاسیک در کابلستان. رباعیات فلسفی، عرفانی و عاشقانه با الهام از میراث ادبی افغانستان. مطالعه آنلاین رباعیهای افغانستانی برای دوستداران شعر کوتاه و پرمعنا.
آرامشِ باغ گل به گیسو زدنت
آشوبِ بهار شانه بر مو زدنت
آنان که به لب سکوت میگردانند
آتشنفسانِ حرفِ بیپایانند
ما آتش صبر و روزگاران همه سنگ
ما پای شکسته، رهگذاران همه سنگ
بی سوز، آفتاب فراهم نمیشود
آدم بدون حادثه آدم نمیشود
نباشد - هرچه کردم غور - فرقی
میان آن دم و این دور فرقی
دو حرف نو وطندارا، بیاموز
برای خود، برای ما بیاموز
کیست آن آدم که اینجا غرق نیست
غرق سوداهای غرب و شرق نیست
سلما! چقدر باب تماشا شدهای
بر دشمن ما مرگ مفاجا شدهای
یارم که ز شیخ شهر هم شیختر است
چون دید ز روزه جان من در خطر است
آمیخته با بویِ توأش میکردم
آموختهٔ خویِ توأش میکردم
دهقان هرات! قلب ما خانۀ تو است
بهتر ز هزار کاخ؛ ویرانۀ تو است
یک قریه و یک ستاره بالایِ سرش
چوپانپسریّ و رمهای دور و برش