رباعیهای افغانی و فارسی کلاسیک در کابلستان. رباعیات فلسفی، عرفانی و عاشقانه با الهام از میراث ادبی افغانستان. مطالعه آنلاین رباعیهای افغانستانی برای دوستداران شعر کوتاه و پرمعنا.
با ابر، همیشه طرح باران میریخت
صبحانه که آب بین گلدان میریخت
میآمد و ناز و عشوه با ما میکرد
خود را به دلم یواشکی جا میکرد
با بیم تمام از تمام تبعات
با پوزش سخت از عموم حضرات
آهنگ سکوت ما رساتر خوش تر
افسار شکموران رهاتر خوش تر
خون شو، که نسیمِ نوبهاری برسد
بشکن، که به قوم، کار و باری برسد
احمد! نه کبوتر و نه گُل باید بود
تا معرکه گرم است، دُهُل باید بود
باری منم از طنابِ رد آویزان
از نیک رمیده و به بد آویزان
امروز، اگر نشسته ی زنجیری
فردا اگر انداخته ی تقدیری
بردیم، ولی جنازه ی بی کفنان
خوردیم ولی طعنه ی مردان و زنان
دیدم رمضان و عیدِ این مردم را
این دیگِ پُر و اجاقِ بی هیزم را
این قومِ جهاد کرده آخر سر باخت
سر باخت، ولی پی زر و زیور باخت
احمد! دریا دروغ می گوید و بس
جنگل در سوگِ خویش می موید و بس