رباعیهای افغانی و فارسی کلاسیک در کابلستان. رباعیات فلسفی، عرفانی و عاشقانه با الهام از میراث ادبی افغانستان. مطالعه آنلاین رباعیهای افغانستانی برای دوستداران شعر کوتاه و پرمعنا.
یک قریه و یک ستاره بالایِ سرش
چوپانپسریّ و رمهای دور و برش
تا ژندهٔ عشق حق بر افراختهایم
از مخمل خون به تن کفن ساختهایم
زین آینه های کج بدخو فریاد
زین پنجره های خم بر ابرو فریاد
من دردبهدوشِ شامِ تارِ وطنم
دلپختهٔ رنجِ روزگارِ وطنم
بیجوش و خروش و سردٍ سردم بیتو
با خویش؛ همیشه در نبردم بیتو
عشق آیتی از کعبه و دَیر و حرمش
شمس آینهٔ تمام قدِّ صنمش
این سد سکندر است بر رود هرات
یا آب حیات میرسد از ظلمات؟
از باده نه؛ بلکه از هوایت مستم
تا آخر خط بر سر پیمان هستم
عمرم همه با گداز و با سوز گذشت
آگه نشدم چگونه نوروز گذشت
رفتیّ و کسی نکرد غمخورگیات
رفتیّ و کسی ندید بیچارگیات
بر روی لبش غنچهی از گل جاری
از ذهن و خیال او تغزل جاری
سلمای عزیز! زادروزت خوش باد
پاییز و بهاران و تموزت خوش باد