دوبیتیهای افغانی و فولکلور فارسی را در بخش اشعار کابلستان بخوانید. دوبیتیهای کوتاه عاشقانه و حکیمانه با ریشه در فرهنگ خراسان و افغانستان. کاوش در دوبیتیهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر مردمی و سنتی فارسیزبان.
بیمارم و درد من مداوا نشده
خورشید هنوز هم هویدا نشده
از رفتن جانم از بدن ترسیدم
دیوانه شدم میان غم خندیدم
ترسم به غمت مرا سیه پوش کنی
چون زلف همه گپم پس گوش کنی
نه باران بود، نی دریاچه نی ماه
فقط من بودم و یك دردِ جانكاه
شمشیر زنان به ماه گوری دارند
از دامنهٔ شفق عبوری دارند
برای خود پری باید بسازیم
فضای بهتری باید بسازیم
تنبور زدیم ناگهان با گیتار
کردیم سرود دیگران را تکرار
خاک ما باز از ستم زخمیست
هر که اینجاست بیش و کم زخمیست
به خاک سرزمین فریاد گم شد
چه بسیار آه بی بنیاد گم شد
نباشی هر شوم یلدایه پاطو
قد از مه غم رفیق رایه پاطو
ز دریا موج گوهر بار ناید
دهان بگشوده غیر از مار ناید
خودم را با چه رویی بنده ات باید بنامم من
که در عمر بشر یک بنده مانند علی داری