غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چه کنم تا به دلت مهر یقین بگذارم؟
ماه را کنده ام از جا، به زمین بگذارم؟
با تو شدهام روبهرو امسال دوباره
تا سال دگر میروم از حال، دوباره
این جاده جابهجاست، من و تو که روانیم
تا کی ز نشیب و ز فرازش نگرانیم
به یلدای زلفم دلی بسته باشد
دو صد تا گرفتار و صد خسته باشد
مادر شکوه ى خانه هفت آسمان تویی
دریای نور در دل صد کهکشان تویی
پیچیده در پیراهن من بوی پاییز
احساسهای نوبر و نوجوی پاییز
حتی «هما» نشست بر این بام و بوم شد
«پروانه» پر فشاند در این شام و شوم شد
فن کردم دست هایم را شبی در گور تنگی
نصب کردم پای خود را، روی مرقد مثل سنگی
این کوه هم صدای مرا بیطنین گذاشت
با سکته و سکوت سگی را عجین گذاشت
مُردم از خاموشی ای دل ساز و آوازى كجاست
بهر جان قصه گويم قصه پردازى كجاست
در دلم مرده سگی دفن است، کاردی از کسی به جا مانده است
یک نفر روی قسمت سگیام از خودش چند ردپا مانده است
زاغان که پریدند، پریدن به زمین خورد
یک مرد هوایی شد و یک زن به زمین خورد