غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
حالم گرفته، حوصله جیغ و داد نیست
دیوار و در حصار شده، ابر و باد نیست
زندگی را با ملال ذاتی اش
دوست دارم با غم افراطی اش
زندگی با تو مثل یک رویاست و تو آرامش و قرار منی
این چه زیباست در کنار توام و تو هر لحظه در کنار منی
نشسته ایم به دیدار صبح خانه ی تو
فدای گوشه ی لبخند مادرانه ی تو
چنان که جان شبی را سپیده میگیرد
غروب حال مرا نارسیده میگیرد
چه شد یک باره این باران نکبت از کجا شد ماند؟!
بلا پشت بلا پشت بلا پشت بلا شد ماند
ای از همه، خاموشترین، با تو موافق
آواز شوی، نیست طنین با تو موافق ...
یك سبد آیینه در چشم سیاهت داشتی
غربت دیرینه در افسوس و آهت داشتی
آن خیابان های دور آن روزهای ناامید
آن درختان بلندِ سایه داران سپید...
پیرمردِ گدا سر کوچه سخت سرگرم رمل و گفتار است
میشود ساکت و سراپا گوش سر ساعت که وقت اخبار است
سایهام؛ در پیش پای یار، عادت میکنم
عادتی دارم که با هر کار عادت میکنم
تو ای سر چشمه پیدایش تنگ عسل در من
تو می آیی و پیدا میشود حس غزل در من