غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ليلا مهاجر است كه حرفی نمی زند
آزرده خاطر است كه حرفی نمی زند
آی دیوانه! حذر کن که سرت بر دار است
تو به گل خیره شدی عالم و آدم خار است
کنار چشمه در آورده پیرهن مهتاب
به اشتیاق سپرده به آب تن مهتاب
نوشتم اسم ترا روی موج، سرگردان
که می رود به چنین بی خودی کران به کران
آن بوسه چیزی کم ندارد مثلِ این بوسه
هر بوسه در ذات خودش شد بهترین بوسه
این خانهای که خشت به خشتش پر از غم است
عمریست وقف روضۀ ماه محرم است
دستی بکش بر این دل تبدار مادر
آشفته ام آشفته ام بسیار مادر...
وطن، ای تن زخمی نیمه جان
لگدمالِ طراری طالبان...
آسمان است این که در گودال مقتل گم شده
یا که دنیای زنی آشفته بر تل گم شده؟
دلم غیر از طواف روی تو دینی نخواهد داشت
بجز اسطورۀ چشم تو تلقینی نخواهد داشت
آه، انسان به دست های خودش گور کرده است آرزوها را
زیر یک تل خاک پوشانده است خاطرات بلند افرا را
تو خورشیدی، شکوه آسمان را در تو میبینم
تراژیدی دلتنگ جهان را در تو می بینم